۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

عیدتان مباااااااااااااااااااارک




ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

کفش

با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم،
بهتر تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم .
دكتر علي شريعتي

۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه

غم یار و غم یار و غم یار......



رفتم به باغ صبحدمي تا چنم گلي

آمد به گوش ناگهم آواز بلبلي


مسکين چو من به عشق گلي گشته مبتلا

و اندر چمن فکنده ز فرياد غلغلي


مي‌گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم

مي‌کردم اندر آن گل و بلبل تاملي


گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق

آن را تفضلي نه و اين را تبدلي


چون کرد در دلم اثر آواز عندليب

گشتم چنان که هيچ نماندم تحملي