۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

ای دوست..




سیدی.. سیدی..



منم سرگشته‌ی حیرانت ای دوست
کنم یک باره جان قربانت ای دوست

تنـــی نـــاسـاز شـوق وصـل کـویت
دهم سر بر سـر پیمانت ای دوست

دلــی دارم در آتــش خـــانه کــــرده
میـــان شعـــله هـــا کـاشانه کـرده
دلـــی دارم که از شــــوق وصـــالـت
وجـــودم را ز غـــم ویـــــرانه کــرده

مـــن آن آواره‌ی بشــکسـته حــالـم
ز هجـــرانت بـــتـــــا رو بـــــر زوالـم

منــم آن مـــرغ ســـرگــردان و تنهـا
پریشــان گشته شد یکبـــاره حـالم

سـحـر ســـر بـــر سـرسجاده کردم
دعــــایی بهــــر آن دلـداده کـــــردم

زحسرت ساغر چشمانم ‌ای دوست
لبـــانت یکســـره از بــــاده کــــردم

دلا تــا کـــی اسیـــر یـــاد یـــــــاری
ز هجــــر یــــار تـــا کــی داغـــداری

بگــو تـــاکــی ز شــوق روی لیـــلی
چـــو مجنـــون پـــریشــان روزگـاری

پـــریشـــانم پــریشـــان روزگــــــارم
مــن آن ســرگشته ی هجــر نگارم

کنــــون عمـــریست بـا امید وصـلت
درون سینـــه آســـــایــش نــــدارم

ز هجـــرت روز و شـب فــریـــاد دارم
ز بیدادت دلـــی نـــــاشــــــاد دارم

درون کوهــســـار سیـنـه ی خــــود
هـــزاران کشـــته چـون فـرهاد دارم

چـــــرا ای نــــازنیــنم بـــی وفـــایی
دمـــا دم بــــا دل مـــن در جفــایـی

چــــرا آشـفــته کــــردی روزگــــــارم
عـــزیــزم دارد این دل هـــم خدایی





دانلود آهنگ "ای دوست" با صدای حسین کشتکار بوشهری :





۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه

تو بیا..

یا اباصالح المهدی..

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

به کرشمه عنایت نظری به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد...

۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه

یا نور

یا نور
یادمه همیشه فکر کردن یکی از دغدغه های اصلیم بود.. اینکه آدم چطور فکرشو پرورش بده ..
ایشون همیشه تشویق به تفکر می کردند و میگفتن این فکره که شما رو رشد میده.
بعد از مدتی فهمیدم که باید مسئله ای برای انسان مطرح بشه که درصدد حل اون باشه. که تفکر برخواسته از ایجاد سوالی است در ذهن. و نتیجه تفکر مثبت عمل به اون هست. پس عمل مثبت ناشی از تفکر درسته.
اما اینکه حالا راجع به چی فکر کنیم؟ حالا که بحثی مطرح نمیشه چطور میشه فکر رو پرورش داد؟ دوستی بهم گفت آدم می تونه از زمین و آسمون نشونه بگیره.. همه چی می تونه برای آدم نشونه باشه. کسی که واقعا دنبال حقیقت باشه از در و دیوار براش آب می جوشه..
به قول حضرت آیت الله العظمی بهجت :
" « من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت. همین معلومات را خداوند به تدریج به او یاد داد؛ پس به طور حتم اگر کسی معلوماتش را زیر پای خودش نگذاشت، بگو برو راحت باش، دیگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه که محتاجی عالم می شوی. بلکه از این هم بالاتر در روایت هست:
« من عمل بما علم کفی ما لم یعلم »
دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور. "

پر گشایم..

پر گشایم

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم ..
از مرزهای عالم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم..
دکتر چمران

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

تقیه درد


تقیه درد


... با دردها و زشتي‌ها و ناكامي‌ها آسوده‌تر مي‌توان " تنها " ماند ، بي‌همدرد ، بي‌غمگسار ، بي‌دوست . در دردها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است . تقيه‌ي درد زيباترين نمايش ايمان است . به محبت خلوصي مي‌بخشد كه سخت شيرين است .
رنج تلخ است اما هنگامي كه تنها مي‌كشيم تا دوست را به ياري نخواهيم ، براي او كاري مي‌كنيم و اين خود دل را شكيبا مي‌كند ، طعم توفيق مي‌چشاند .

هبوط - دکتر شریعتی

۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

یا اباصالح ..


یا اباصالح ..

هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند، ماند

عقده‌ای کز پیچ و تاب زلف در دل ماند، ماند

پاکشیدن مشکل است از خاک دامنگیر عشق

هر که را چون سرو این‌جا پای در گل ماند، ماند

ناقص است آن کس که از فیض جنون کامل نشد

در چنین فصل بهاری هر که عاقل ماند، ماند


می‌برد عشق از زمین بر آسمان ارواح را

زین دلیل آسمانی هر که غافل ماند، ماند

تشنه‌ی آغوش دریا را تن‌آسانی بلاست

چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند

نیست ممکن، نقش پا را از زمین برخاستن
هر گران جانی که در دنبال محمل ماند، ماند

سیل هیهات است تا دریا کند جایی مقام

یک قدم هر کس که از همراهی دل ماند، ماند

برنمی‌گردد به گلشن شبنم از آغوش مهر

هر که صائب محو آن شیرین شمایل ماند، ماند

صائب تبریزی