۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

صبر

امام باقر عليه السّلام از پدرش از على عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:

مردى به حقيقت ايمان نمیرسد مگر اينكه در او سه خصلت باشد، فهم در دين، صبر در مصيبت‏ها و برنامه‏ريزى درست در زندگى.

عمر بن على از پدرش على عليه السّلام روايت مى‏كند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود:

علامت صابر سه چيز است، اول اينكه تنبلى نمى‏كند، دوم اينكه خسته نمى‏شود، سوم از خداوند شكايت نمى‏كند.

بحار الانوار، ج‏2، ص: 126

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

یا الله


صنما زخم دل از چاره اغیار گذشت

زلف بگشا که دگر کار دل از کار گذشت



۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

حسینم ..



گیرم اندر دل پر درد هزاران غم ازوست
داوری پیش که آرم که همه عالم ازوست

خون بده جای می کهنه مرا ای ساقی
شادی آنکه غمی تازه مرا هر دم ازوست

زلف مشکین تو را کوتهی عمر مباد
گرچه زخم دل آشفته ما درهم ازوست

بنده خود کیست که با خواجه به انکار آید
تیغ از او بنده از او زخم از او مرهم ازوست



۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

یا حسیــــــن

ای در غم تو ارض و سما خون گریسته
ماهی در آب و وحش به هامون گریسته

وی روز و شب به یاد لبت چشم روزگار
نیل و فرات و دجله و جیحون گریسته

این محرم هم گذشت ..
خوشا به حال آنها که در این وادی، خیمه گاه اقامت زدند..
آنها که از این کهکشان به منظومه ی 10 روز و یک ماه و چهل روز بسنده نکردند..
آنها که لباس مصیبت آل الله رزق و روزیشان شد ..
آری .. رزقیست که آسمانیان به هدیه می بخشند ..
خوشا به حال آنها ..





۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

یا حسیــــــــــــــــــــن
آه از آن روز که در دشـــت بلا غوغا بود
شورش روز قیامـــــت به جهان برپا بود
جان به قربان ذبیحی که به قربانگه دوسـت
با لب تشنه روان می شد و خود دریا بود
تو مپندار که شاهنشـــه دیـــن در گــه رزم
در بیابـــــــــــــــان بلا بی مدد و تنها بود
انبیا و رسل و جن و ملائک هریــــــــک
جان به کف در بر شه منتـــظر ایمـــا بود
پرده پوشان نهانخانـــــه ملک و ملکـــوت
همه پروانه آن شمــــــــــــع جهان آرا بود
در همه ملک بلا نیست به جز ذکر حسیــن
قاف تا قاف جهان صــوت همین عنقا بود

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

شیوه نوشین لبان

یا حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

شيوه نوشين لبان چهره نشان دادن است

پيشه اهل نظر،
ديدن

و
جان دادن
است...



۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

حقیقت عشق




عشق را از عشقه گرفته اند!
و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت..
اول بیخ در زمین سخت کند..
پس سر برآرد و خود را در درخت می پیچد..
و همچنان می رود تا جمله درخت را فراگیرد..
و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند..
و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد، به تاراج می برد..
تا آنگاه که درخت خشک شود..
همچنان است در عالم انسانیت، که خلاصه موجودات است!

"فی حقیقه العشق"