دوشنبه ۱۹ اکتبر ۲۰۰۹

..



مثل يک بغض که نارس باشد

آسمان ابري و بي باران است

آه اگر وا نشود ...

پنجشنبه ۱ اکتبر ۲۰۰۹

یا حیّ


به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر که مرا درد این جهان باشد


جنازه‌ام چو ببینی مگو فراق فراق

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد


مرا به گور سپاری مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد


فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر

غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد


تو را غروب نماید ولی شروق بود

لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

......

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد..


جمعه ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹

هوای رفتن



هوای رفتنم هست
افتان و خیزان
به سوئی که نمی دانم
و به جائی
که جائی نخواهد بود

"بیژن جلالی"

چهارشنبه ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۹

غریب همیشه سبز



من دلم برات تنگ شده..

من دلم هواتو کرده..

من می خوام ببینمت..

من می خوام که مال خودم باشی..

من ..

مـــــــــن..

مـــــــــــــــــــــن..

خسته شدم از این همه مــــــــــــــــــــــــــــــــــن..


پس کی خودت؟ کی برای تو؟ کی برای اینکه تو رو از تنهایی درآرم؟

آره یا مولا.. آرزو که بر جوانان عیب نیست..


مهدی جان..

ایندفعه دیگه نه برای خودم .. که دلم برای تنهایی و غریبی تو گرفته..

تو شهری که بوی خون از کوچه کوچه اش بلند میشه.. آدمایی که به نام تو خون می ریزن.. به نام تو میدرند.. به نام تو تکه تکه می کنند..

الله اکبر! از این قوم کثیف! که چگونه به روی نور شمشیر می کشند.. به نام نور شمشیر می کشند..

مولا..

فدای مظلومیتتون بشم.. که هر چی می کشید از جهل ما انسان نماها می کشید..
از هر کسی یه جوری ..


اللهم عجل لولیک الفرج و سهل مخرجه و اهلک اعدائه و ..


پنجشنبه ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹

..

لا ملجأ من الله الا الیه..

نامه ای از یک کودک آواره ایرانی


جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۰۹

اللهم فک کل اسیر


اللهم عجل عجل عجل لمهدیک الفرج


شب تولد امام حسن مجتبی است.. دعا کنید..